تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
5 - 13
اى دل ، پس زنجير تو ديوانه نشين * در دامن درد خويش مردانه نشين
ز آمد شد بيهوده تو خود را پى كن * معشوق چو خانگيست در خانه نشين
4730 5 - 13
گر زانكه بود دل مجاهد با تو * همرنگ شود فاسق و زاهد با تو
تو از سر شهوتى ، كه دارى ، برخيز * تا بنشيند هزار شاهد با تو
11
اى مايهء اصل شادمانى غم تو * خوش‌تر ز حيات جاودانى غم تو
از حسن تو رازها به گوش دل من * گويد به زبان بىزبانى غم تو
1 - 5 - 13
اى زندگى تو و توانم همه تو * جانى و دلى ، اى دل و جانم همه تو « 1 »
4735
تو هستى من شدى ، از آنم همه من * من نيست شدم در تو ، از آنم همه تو
1 - 5 - 13
آن كيست كه بىجرم گنه زيست ؟ بگو * بىجرم و گناه در جهان كيست ؟ بگو « 2 »
من بد كنم و تو بد مكافات كنى * پس فرق ميان من و تو چيست ؟ بگو
5 - 13
در عشق تو بىتو چون توان زيست ؟ بگو * و آرام دلم جز تو دگر كيست ؟ بگو
با مات خود اين دشمنى از بهر چه خاست ؟ * جز دوستى تو جرم ما چيست ؟ بگو
4740 5 - 13 - 16
دارم دلكى بتيغ هجران خسته * از يار جدا و با غمش پيوسته
آيا بود آنكه بار ديگر بينم * با يار نشسته وز غم وارسته ؟
هامش
( 1 ) منسوب به امام عمر خيام و افضل الدين كاشانى و فريد الدين عطار و فخر الدين عزيز فريد ( 2 ) منسوب به امام عمر خيام و اوحد الدين كرمانى و مولانا جلال الدين بلخى و سرمد كاشانى ، در رباعيات امام عمر خيام بيت اول بدين گونه است :ناكرده گناه در جهان كيست ؟ بگو * و آن‌كس كه گنه نكرد چون زيست ؟ بگو