تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
5 - 13
اى كاش ! بسوى وصل راهى بودى * يا در دلم از صبر سپاهى بودى
اى كاش ! چو در عشق تو من كشته شوم * جز دوستى توأم گناهى بودى
4760 6
با يار به بوستان شدم رهگذرى * كردم نظرى سوى گل از بىبصرى
آمد بر من خيال ، در گوشم گفت : * رخسار من اينجا و تو در گل نگرى ؟
5 - 13
خورشيدى و بر طرف چمن مىگذرى * كردم نظرى سوى گل از بىخبرى « 1 »
آمد بر من نگار و در گوشم گفت : * رخسار من اينجاست ، تو در گل نگرى ؟
1 - 5 - 13 - 16
نى كرده شبى بر سر كويت گذرى * نى بوى خوشت به من رسيده سحرى
4765
نى يافته از تو اثرى ، يا خبرى * عمرم بگذشت بىتو ، آخر نظرى
6
بردى دلم ، اى ماهرخ بازارى * زان در پى تو ناله كنم ، با زارى
جان نيز به خدمت تو خواهم دادن * تا بو كه دل بردهء من باز آرى
5 - 13
چون در دلت آن بود كه گيرى يارى * بر گردى ازين دل‌شده بىآزارى
چون روز وداع بود بايستى گفت * تا سيرترت ديده بديدى ، بارى
4770 5 - 13
اى منزل دوست ، خوش‌هوايى دارى * پيداست كه بوى آشنايى دارى
خاك كف تو چو سرمه در ديده كشم * زيرا كه نشان از كف پايى دارى
1 - 5 - 13
در عشق ، اگر بسى ملامت ببرى * تا ظن نبرى جان به قيامت ببرى
انصاف ده از خويشتن ، اى خام طمع * عاشق شوى و جان به سلامت ببرى ؟
هامش
( 1 ) - پيداست كه اين رباعى نسخه بدل رباعى پيش ازينست .