تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
1 - 4 - 5 - 13 - 16
امشب نظرى به روى ساقى دارم « 1 » * وز نوش لبش حيات باقى دارم
جانا ، سخن وداع در باقى كن * كين باقى عمر با تو باقى دارم
1 - 4 - 5 - 13
اى دوست ، بيا ، كه با تو باقى دارم * با هجر تو چند هم‌وثاقى دارم ؟
در من نظرى كن ، كه مگر باز رهم * زين درد كه از درد عراقى دارم
16 4685
در سر هوس شراب و ساقى دارم * تا جام جهان‌نماى باقى دارم
گر بر در ميخانه روم ، شايد ، از آنك * با دوست اميد هم‌وثاقى دارم
1 - 5 - 13 - 16
جانا ، ز دل ار كباب خواهى ؟ دارم * وز خون جگر شراب خواهى ؟ دارم
با آنكه ندارم از جهان بر جگر آب * چندان كه ز ديده آب خواهى دارم
16
اندر غم تو نگار ، همچون نارم * مىسوزم و مىسازم و دم برنارم
تا دست به گردن تو اندر نارم * آكنده بغم چو دانه اندر نارم
5 - 13
يا رب ، به تو در گريختم بپذيرم * در سايهء لطف لايزالى گيرم
كس را گذر از جادهء تقدير تو نيست * تقدير تو كرده‌اى ، تو كن تدبيرم
5 - 13
چون قصهء هجران و فراق آغازم * از آتش دل چو شمع خوش بگدازم
هر شام كه بگذشت مرا غمگين ديد * مىسوزم و در فراقشان مىسازم
4 - 5 - 13 4695
بگذار ، اگرچه رندم و او باشم * تا خاك سر كوى تو بر سر پاشم
بگذار كه بگذرم بكويت نفسى * در عمر مگر يك نفسى خوش باشم
هامش
( 1 ) تكرار مصرع اول رباعى پيشين