تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
1 - 5 - 13 - 16
اى جان و جهان ، ترا ز جان مىطلبم * سرگشته ترا گرد جهان مىطلبم
4665
تو در دل من نشسته‌اى فارغ و من * از تو ز جهانيان نشان مىطلبم
1 - 5 - 13
عمريست كه در كوى خرابى رفتم * در راه خطا و ناصوابى رفتم
كار من سر بسر پريشان شده را * درياب ، كه گر تو درنيابى رفتم
5 - 13 - 16
اى يار رخ تو كرده هر دم شادم * يك دم رخ تو نمىرود از يادم
با ياد تو ، اى دوست ، همىبودم خوش * زان دم كه ز نزديك تو دور افتادم
4670 5 - 13
آن وصل تو باز آرزو مىكندم * گفتن به تو راز آرزو مىكندم
خفتن به برت به ناز تا روز سپيد * شبهاى دراز آرزو مىكندم
1 - 5 - 13
بىروى تو ، اى دوست ، بجان در خطرم * در من نظرى كن ، كه ز هر بد بترم
جانا ، تو به يك‌بارگى از من بمبر * كز لطف تو من اميد هرگز نبرم
5 - 13
دل نزد تو است ، اگرچه دورى ز برم * جوياى توام ، اگر نپرسى خبرم
4675
خالى نشود خيالت از چشم ترم * در كوزه ترا بينم اگر آب خورم
1 - 5 - 13 - 16
دل پيشكش نرگس مستت آرم * جان تحفهء آن زلف چو شستت آرم
سرگردانم ز هجر ، معلومم نيست * در پاى كه افتم كه به دستت آرم ؟
16
امشب نظرى به روى ساقى دارم * اى صبح ، مدم ، كه عيش باقى دارم
شايد كه بر افلاك زنم خيمه ، از آنك * با همدم روح هم‌وثاقى دارم
4680