تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
1 - 5 - 13
اين عمر ، كه برده‌اى تو بىيار بسر * ناكرده دمى بر در دلدار گذر
جانا ، بنشين و ماتم خود مىدار * كان رفت كه آيد ز تو كارى ديگر
1 - 5 - 13
افتاد مرا با سر زلفين تو كار * ديوانه شدم ، به حال خويشم بگذار
4635
دل در سر زلفين تو گم كردستم * جوياى دل خودم ، مرا با تو چه كار ؟
5 - 13
انديشهء عشقت دم سرد آرد بار * تخم هجرت ز ميوه درد آرد بار
از اشك ، رخم ز خاك نمناك ترست * هر خار ، كه رويد گل زرد آرد بار
5 - 13
در واقعهء مشكل ايام نگر * جاميست ترا عقل ، در آن جام نگر
ترسم كه ببوى دانه در دام شوى * اى دوست ، همه دانه مبين دام نگر
4640 5 - 13
اى در طلب تو عالمى در شر و شور * نزديك تو درويش و توانگر همه عور « 1 »
اى با همه در حديث و گوش همه كر * وى با همه در حضور و چشم همه كور
5 - 13
اندر همه عمر خود شبى وقت نماز * آمد بر من خيال معشوق فراز
برداشت ز رخ نقاب و مىگفت مرا : * بارى ، بنگر ، كه از كه مىمانى باز ؟
1 - 5 - 13
دل ز آرزوى تو بىقرارست هنوز * جان در طلبت بر سر كارست هنوز
4645
ديده به جمالت ارچه روشن شد ، ليك * هم بر سر آن گريهء زارست هنوز
1 - 4 - 5 - 13
بيزار شد از من شكسته همه كس * من مانده‌ام اكنون و همان لطف تو بس
فريادرسى ندارم ، اى جان و جهان * در جمله جهان بجز تو ، فريادم رس
هامش
( 1 ) منسوب به امام عمر خيام و اوحد الدين كرمانى و افضل الدين الدين كاشانى و ابو سعيد ابو الخير