تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
1 - 5 - 13
در سابقه چون قرار عالم دادند * مانا كه نه بر مراد آدم دادند « 1 »
زان قاعده و قرار ، كان دور افتاد * نى بيش به كس دهند و نى كم دادند
1 - 5 - 13 - 16
زان پيش كه اين چرخ معلا كردند * وز آب و گل اين نقش معما كردند
جامى ز مى عشق تو بر ما كردند * صبر و خرد ما همه يغما كردند
1 - 5 - 13
بىروى تو عاشقت رخ گل چه كند ؟ * بىبوى خوشت ببوى سنبل چه كند ؟
4605
آن كس كه ز جام عشق تو سرمستست * انصاف بده ، به مستى مل چه كند ؟
5 - 13 - 16
هر كتب خرد ، كه هست ، اگر برخوانند * در پردهء اسرار شدن نتوانند
صندوقچهء سر قدم بس عجبست * دربند و گشادش همه سرگردانند
5 - 13
قومى هستند ، كز كله موزه كنند * قومى ديگر ، كه روزه هر روزه كنند
قومى دگرند ازين عجب‌تر ما را * هر شب بفلك روند و دريوزه كنند
4610 5 - 13
در كوى تو عاشقان درآيند و روند * خون جگر از ديده گشايند و روند
ما بر در تو چو خاك مانديم مقيم * ورنه دگران چو باد آيند و روند
1 - 4 - 5 - 13
ملك دو جهان را به طلبكار دهند * وين سود و زيان را به خريدار دهند
بويى كه صبا ز كوى جانان آورد * وقت سحر آن را به من زار دهند
1 - 5 - 13 - 16
دل جز به دو زلف مشك‌بارش ندهند * جان جز به دو لعل آبدارش ندهند
4615
در بارگه وصل ، جلالش مىگفت : * اين سر كه نه عاشقست بارش ندهند
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 64 مقدمهء كتاب