تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
1 - 5 - 13 - 16 4585
حسنت بازل نظر چو در كارم كرد * بنمود جمال و عاشق زارم كرد
من خفته بدم به ناز در كتم عدم * حسن تو بدست خويش بيدارم كرد
1 - 5 - 13
دل در غم تو بسى پريشانى كرد * حال دل من چنان كه مىدانى كرد
دور از تو نماند در جگر آب مرا * از به سكه دو چشمم گهرافشانى كرد
1 - 5 - 13
بازم غم عشق يار در كار آورد * غم در دل من ، بين ، كه چه گل بار آورد ؟
4590
هر سال بهار ما گل آوردى بار * امسال بجاى گل همه خار آورد
5 - 13 - 16
دل در طلبت هر دو جهان مىبازد * وز هر دو جهان سود و زيان مىبازد
مانندهء پروانه ، كه بر شمع زند * بر عين تو جان خود چنان مىبازد
5 - 13
آنجا كه تويى عقل كجا در تو رسد ؟ * خود زشت بود كه عقل ما در تو رسد
گويند : ثناى هر كسى برتر ازوست * تو برتر از آنى كه ثنا در تو رسد
1 - 5 - 13 - 16 4595
مسكين دل من ! كه بىسرانجام بماند * در بزم طرب بىمى و بىجام بماند
در آرزوى يار بسى سودا پخت * سوداش بپخت و آرزو خام بماند
5 - 13
از روز وجودم شفقى بيش نماند * وز گلشن جانم ورقى بيش نماند
از دفتر عمرم سبقى باقى نيست * درياب ، كه از من رمقى بيش نماند
4 - 5 - 13 - 16
يك عالم از آب و گل بپرداخته‌اند * خود را به ميان ما درانداخته‌اند
4600
خود گويند راز و خود مىشنوند * زين آب و گلى بهانه برساخته‌اند
كليات ( فارسى ) — صفحة 312 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى