تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
2
عالم ز لباس شاديم عريان يافت * با ديدهء پرخون و دل بريان يافت
هر شام كه بگذشت مرا غمگين ديد * هر صبح كه خنديد مرا گريان يافت
4570 1 - 5 - 13
زنجير سر زلف تو تاب از چه گرفت ؟ * و آن چشم خمارين تو خواب از چه گرفت ؟
چون هيچ كسى برك گلى بر تو نزد * سر تا قدمت بوى گلاب از چه گرفت ؟
5 - 13
در عشق توام واقعه بسيار افتاد * ليكن نه بدين‌سان كه ازين بار افتاد
عيسى چو رخت بديد دل شيدا شد * از خرقه و سجاده بزنار افتاد
5 - 13
چون سايهء دوست بر زمين مىافتد * بر خاك رهم ز رشك كين مىافتد
4575
اى ديده ، تو كام خويش ، بارى ، بستان * روزيت كه فرصتى چنين مىافتد
5 - 13
غم گرد دل پرهنران مىگردد * شادى همه بر بىخبران مىگردد
زنهار ! كه قطب فلك دايره‌وار * در ديدهء صاحب‌نظران مىگردد
5 - 13
از بخت به فريادم و از چرخ به درد * وز گردش روزگار رخ چون گل زرد
اى دل ، ز پى وصال چندين بمگرد * شادى نخورى و ليك غم بايد خورد
6
گر من روزى ز خدمتت گشتم فرد * صد بار دلم از آن پشيمانى خورد
4580
جانا ، به يكى گناه از بنده مگرد * من آدميم ، گنه نخست آدم كرد
6
نرگس ، كه ز سيم بر سر افسر دارد * با ديدهء كور باد در سر دارد
در دست عصايى ز زمرد دارد * كورى بنشاط شب مكرر دارد
كليات ( فارسى ) — صفحة 311 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى