تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
كام دل و آرزوى من ديدن تست * جز ديدن روى تو دگر كامم نيست
1 - 5 - 13 4555
دل سوختگان را خبر از عشق تو نيست * مشتاق هوا را اثر از عشق تو نيست
در هر دو جهان نيك نظر كرد دلم * زان هيچ مقام برتر از عشق تو نيست
4 - 5 - 13
رخ عرضه كنيم ، گوى : اين زر سره نيست * جان پيش كشيم ، گوى ، گوهر سره نيست
دل نپسندى ، كه مايهء ناسره است * هر مايه كه قلبست عجب گر سره نيست !
5 - 13 - 16
عشق تو ز عالم هيولانى نيست * سوداى تو حد عقل انسانى نيست
4560
ما را به تو اتصال روحانى هست * سهلست گر اتفاق جسمانى نيست
5 - 13
بگدر ز چراغ مسجد و دود كنشت * بگذر ز زيان دوزخ و سود بهشت « 1 »
پس بر سر لوح شو ، كه استاد قلم * اندر ازل آنچه بودنى بود نوشت
5 - 13
ديشب دل من خيال تو مهمان داشت * بر خوان تكلف جگرى بريان داشت
از آب دو ديده شربتى پيش آورد * بيچاره خجل گشت و ليكن آن داشت
1 - 2 - 5 - 13 4565
افسوس ! كه ايام جوانى بگذشت * سرمايهء عيش جاودانى بگذشت
تشنه به كنار جوى چندان خفتم * كز جوى من آب زندگانى بگذشت
1 - 5 - 13 - 16
دردا ! كه دلم خبر ز دلدار نيافت * از گلبن وصل تو بجز خار نيافت
عمرى به اميد حلقه زد بر در او * چون حلقه برون در ، دگربار نيافت
هامش
( 1 ) منسوب به امام عمر خيام بدين گونه :تا كى ز چراغ مسجد و دود كنشت ؟ * تا چند زيان دوزخ و سود بهشت ؟رو بر سر لوح بين ، كه استاد قلم * اندر ازل آنچه بودنى بود نوشت ؟
كليات ( فارسى ) — صفحة 310 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى