تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
2
هر چند كه دل را غم عشق آيينست * چشمست كه آفت دل مسكينست
من معترفم كه شاهد دل معنيست * اما چه كنم ؟ كه چشم صورت‌بينست
5 - 13
ايزد ، كه جهان در كنف قدرت اوست * دو چيز به تو بداد ، كان سخت نكوست
هم سيرت آن كه دوست دارى كس را * هم صورت آن كه كس ترا دارد دوست
4540 4
در دور شراب و جام و ساقى همه اوست * در پرده مخالف و عراقى همه اوست
گر زانكه بتحقيق نظر خواهى كرد * ناميست بدين و آن و باقى همه اوست
1 - 5 - 13
هر چند كباب دل و چشم تر هست * هجر تو ز وصل ديگرى خوش‌تر هست
تو پندارى كه بىتو خواب و خور هست ؟ * بىروى تو خواب و خور كجا در خور هست ؟
5 - 13
گردنده فلك دلير و ديرست كه هست * غرنده بسان شير و ديرست كه هست
4545
ياران همه رفتند و نشد دير تهى * ما نيز رويم دير و ديرست كه هست
2
ابر آمد و دوش بر سر سبزه گريست * بىبادهء گلرنگ نمىبايد زيست « 1 »
اين سبزه ، كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهء خاك ما تماشاگه كيست ؟
1 - 5 - 13 - 16
بىآنكه دو ديده بر جمالت نگريست * در آرزوى روى تو خونابه گريست
بيچاره بمانده‌ام ، دريغا ! بىتو * بيچاره كسى كه بىتواش بايد زيست
4550 5 - 13
اندر ره عشق دى و كى پيدا نيست * مستان شده‌اند و هيچ مى پيدا نيست
مردان رهش ز خويش پوشيده روند * زان بر سر كوى عشق پى پيدا نيست
1 - 4 - 5 - 13
اى دوست بيا ، كه بىتو آرامم نيست * در بزم طرب بىتو مى و جامم نيست
هامش
( 1 ) منسوب به امام عمر خيام