تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گفتم كه : بريز خون من ، گفت برو * كآزاد كسى بود كه پروردهء ماست
5 - 13
ماييم كه بىمايى ما مايهء ماست * خود طفل خوديم و عشق ما دايهء ماست
4505
فىالجمله عروس غيب همسايهء ماست * وين طرفه كه همسايهء ما سايهء ماست
5 - 13
آن دوستى قديم ما چون گشتست ؟ * ماندست بجاى ؟ يا دگرگون گشتست ؟
از تو خبرم نيست كه با ما چونى * بارى ، دل من ز عشق تو خون گشتست
1 - 5 - 13
در دام غمت دلم زبون افتادست * درياب ، كه خسته بىسكون افتادست
شايد كه بپرسى و دلم شاد كنى * چون مىدانى كه بىتو چون افتادست ؟
4510 5 - 13
هرگز بت من روى به كس ننمودست * اين گفت و مگوى مردمان بيهودست
آن كس كه ترا به راستى بستودست * او نيز حكايت از كسى بشنودست
5 - 13
معشوقه و عشق عاشقان يك نفسست * رو هم‌نفسى جو ، كه جهان يك نفسست
با هم‌نفسى گر نفسى بنشينى * مجموع حيات عمر آن يك نفسست « 1 »
16
دل رفت بر كسى كه بىماش خوشست * غم خوش نبود ، و ليك غمهاش خوشست
4515
جان مىطلبد ، نمىدهم روزى چند * جان را محلى نيست ، تقاضاش خوشست
16
عشق تو ، كه سرمايهء اين درويشست * ز اندازهء هر هوس‌پرستى بيشست
شوريست ، كه از ازل مرا در سر بود * كاريست ، كه تا ابد مرا در پيشست
5 - 13
شوقى ، كه چو گل دل شكفاند ، عشقست * ذهنى ، كه رموز عشق داند ، عشقست
هامش
( 1 ) منسوب به خواجه نصير الدين طوسى ؛ بيت اول :سرمايهء عمر آدمى يك نفسست * وين يك نفس از براى يك هم‌نفسست