5 - 13
دل بر تو نهم ، زنم بدانديشان را * وز تو نبرم ستيزهء ايشان را
4490
گر عمر مرا در سر كار تو شود * عهد تو بميراث دهم خويشان را
5 - 13
از بادهء عشق شد مگر گوهر ما ؟ * آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از به سكه همىخوريم مى را بر مى * ما در سر مى شديم و مى در سر ما
1 - 4 - 5 - 13 - 16
اى روى تو آرزوى ديرينهء ما * جز مهر تو نيست در دل و سينهء ما
از صيقل آدمى زداييم درون * تا عكس رخت فتد در آيينهء ما
5 - 13 4495
گل صبحدم از باد برآشفت و بريخت * با باد صبا حكايتى گفت و بريخت
بدعهدى عمر بين ، كه گل ده روزه * سر برزد و غنچه گشت و بشكفت و بريخت « 1 »
5 - 13
عشق تو ز دست ساقيان باده بريخت * وز ديده بسى خون دل ساده بريخت
بس زاهد خرقهپوش سجادهنشين * كز عشق تو مى بر سر سجاده بريخت
5 - 13
اى جملهء خلق را ز بالا و ز پست * آورده ز لطف خويش از نيست بهست « 2 »
4500
بر درگه عدل تو چه درويش و چه شاه ؟ * در سايهء عفو تو چه هشيار و چه مست ؟
1 - 5 - 13 - 16
پيرى ز خرابات برون آمد مست * دل رفته ز دست و جام مى بر كف دست
گفتا : مى نوش ، كندرين عالم پست * جز مست كسى ز خويشتن باز نرست
11
گفتم : دل من ، گفت كه : خون كردهء ماست * گفتم : جگرم ، گفت كه : آزردهء ماست
هامش
( 1 ) منسوب به امام عمر خيام بدين گونه :گل صبح دم از شاخ برآشفت و بريخت * با باد صبا حكايتى كرد و بريختبدعهدى عمر بين ، كه يك هفته ز شاخ * گل سر زد و غنچه گشت و بشكفت و بريخت( 2 ) منسوب به امام عمر خيام