به بويت زندهام هرجا كه هستى * به رويت آرزومندم ، كجايى ؟
4430
نيايى نزد اين رنجور يك دم * نپرسى حال اين درهم ، كجايى ؟
چو روى تو نبينم هر سحرگاه * بنالم زار : كاى همدم ، كجايى ؟
ز من هر دم برآيد ناله و آه * چو باد آيد رخت هر دم ، كجايى ؟
درآ شاد از درم : كز آرزويت * بجان آمد دل پرغم ، كجايى ؟
1 - 2 - 5 - 12 - 13
درين ره گر به ترك خود بگويى * يقين گردد ترا كو تو ، تو اويى
4435
سر مويى ز تو ، تا با تو باقيست * درين ره درنگنجى ، گرچه مويى
كم خود گير ، تا جمله تو باشى * روان شو سوى دريا ، زانكه جويى
چو با دريا گرفتى آشنايى * مجرد شو ، ز سر بركش دو تويى
درين دريا گليمت شسته گردد * اگر يك بار دست از خود بشويى
ز بهر آبرو يك رويه كن كار * كه آنجا آبرو ريزد دورويى
4440
چو با تست آنچه مىجويى بهر جا * بهر زه گرد عالم چند پويى ؟
نخستين گم كنند آنگاه جويند * تو چون چيزى نكردى گم ؟ چه جويى ؟
ترا تا در درون صد خار خارست * ازين بستان گلى هرگز نبويى
پس در همچو جادويى كه پيوست * ميان در بسته بهر رفت و رويى
ترا رنگى ندادند از خم عشق * از آن در آرزوى رنگ و بويى
4445
بهش نه پا درين وادى خونخوار * كه ره پرسنگلاخ و تو سبويى
درين ميدان همىخور زخم ، چون تو * فتاده در خم چوگان چو گويى
نيابى از خم چوگان رهايى * عراقى ، تا به ترك خود نگويى
1 - 2 - 5 - 13
درين ره گر به ترك خود بگويى * ببينى كان چه مىجويى خود اويى