و گر يابم دمى بوى وصالش * نيابم نيز آن دم را بقايى
و گر يكدم به وصلش خوش برآرم * گمارد در نفس بر من بلايى
4410
وگر از عشق جانم بر لب آيد * نگويد : چون شد آخر مبتلايى ؟
چنان تنگ آمدم از غم ، كه در وى * نيابى خوشدلى را جايگايى
عجب زين محنت و رنج فراوان * كه چون مىباشد اندر تنگنايى ؟
ازين درياى بىپايان خونخوار * برون شد كى توان بىآشنايى ؟
مشامم تا ازو بويى نيابد * نيابد جان بيمارم شفايى
4415
مرا ياريست ، گر خونم بريزد * نيارم خواست از وى خون بهايى
غمش گويد مرا : جان در ميان نه * ازين خوشتر شنيدى ماجرايى ؟
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 16
شدم از عشق تو شيدا ، كجايى ؟ * بجان مىجويمت جانا ، كجايى ؟
همىپويم به سويت گرد عالم * همىجويم ترا هرجا ، كجايى ؟
چو تو از حسن در عالم نگنجى * ندانم تا تو چونى ، يا كجايى ؟
4420
چو آنجا كه تويى كس را گذر نيست * ز كه پرسم ؟ كه داند ؟ تا كجايى ؟
تو پيدايى و ليكن جمله پنهان * وگر پنهان نهاى ، پيدا كجايى ؟
ز عشقت عالمى پرشور و غوغاست * چه دانم تا درين غوغا كجايى ؟
فتاد اندر سرم سوداى عشقت * شدم سرگشته زين سودا ، كجايى ؟
درين وادى خونخوار غم تو * بماندم بىكس و تنها ، كجايى ؟
4425
دل سرگشتهء حيران ما را * نشانى در رهى بنما ، كجايى ؟
چو شيداى تو شد مسكين عراقى * نگويى : كآخر ، اى شيدا ، كجايى ؟
1 - 5 - 12 - 13 - 15
نيم بىتو دمى بىغم ، كجايى ؟ * ندارم بىتو دل خرم ، كجايى ؟