1 - 5 - 12 - 13 4390
سحرگه بر در راحتسرايى * گذر كردم ، شنيدم مرحبايى
درون رفتم ، نديمى چند ديدم * همه سرمست عشق دلربايى
همه از بيخودى خوشوقت بودند * همه ز آشفتگى در هوا و هايى
ز رنگ نيستيشان رنگ و بويى * ز برگ بينواييشان نوايى
ز سد ره برتر ايشان را مقامى * و راى عرش و كرسى متكايى
4395
نشسته بر سر خوان فتوت * بهر دو كون در داده صلايى
نظر كردم ، نديدم ملك ايشان * درين عالم ، بجز تن ، رشتهتايى
ز حيرت در همه گم گشته از خود * ولى در عشق هر يك رهنمايى
مرا گفتند : حالى چيست ؟ گفتم : * چه پرسى حال مسكين گدايى ؟
2
كشيد كار ز تنهاييم به شيدايى * ندانم اين همه غم چون كشم به تنهايى ؟
4400
ز به سكه داد قلم شرح سرنوشت فراق * ز سرنوشت قلم نامه گشت سودايى
مرا تو عمر عزيزى و رفتهاى ز برم * چو خوش بود اگر ، اى عمر رفته بازآيى !
زبان گشاده ، كمر بستهايم ، تا چو قلم * بسر كنيم هر آن خدمتى كه فرمايى
به احتياط گذر بر سواد ديدهء من * چنان كه گوشهء دامن به خون نيالايى
نه مرد عشق تو بودم ازين طريق ، كه عقل * درآمدست بسر ، با وجود دانايى
4405
درم گشاى ، كه اميد بستهام در تو * در اميد كه بگشايد ؟ ار تو نگشايى
به آفتاب خطاب تو خواستم كردن * دلم نداد ، كه هست آفتاب هر جايى
سعادت دو جهانست ديدن رويت * زهى ! سعادت ، اگر زان چه روى بنمايى !
1 - 5 - 12 - 13
همىگردم بگرد هر سرايى * نمىيابم نشان دوست جايى