تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
2
ز دو ديده خون فشانم ، ز غمت شب جدايى * چه كنم ؟ كه هست اين‌ها گل خير آشنايى
همه شب نهاده‌ام سر ، چو سگان ، بر آستانت * كه رقيب در نيايد به بهانهء گدايى
مژه‌ها و چشم يارم به نظر چنان نمايد * كه ميان سنبلستان چرد آهوى ختايى
در گلستان چشمم زچه‌رو هميشه بازست ؟ * به اميد آنكه شايد تو به چشم من درآيى
4375
سر برگ گل ندارم ، بچه رو روم بگلشن ؟ * كه شنيده‌ام ز گلها همه بوى بىوفايى
بكدام مذهبست ؟ اين بكدام ملتست اين ؟ * كه كشند عاشقى را ، كه تو عاشقم چرايى ؟
بطواف كعبه رفتم ، بحرم رهم ندادند * كه برون در چه كردى ؟ كه درون خانه آيى ؟ « 1 »
به قمارخانه رفتم ، همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايى « 2 »
در دير مىزدم من ، كه يكى ز در درآمد * كه : درآ ، درآ ، عراقى ، كه تو خاص از آن مايى « 3 »
4380 1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15
زهى ! جمال تو رشك بتان يغمايى * وصال تو هوس عاشقان شيدايى
عروس حسن ترا هيچ درنمىبايد * به گاه جلوه‌گرى ديدهء تماشايى « 4 »
بدين صفت كه تويى بر جمال خود عاشق * به غير خود ، نه همانا ، كه روى بنمايى
حجاب روى تو هم روى تست در همه حال * نهانى از همه عالم ، ز به سكه پيدايى « 5 »
بهر چه مىنگرم صورت تو مىبينم * ازين ميان همه در چشم من تو مىآيى
4385
همه جهان به تو مىبينم و عجب نبود * از آن سبب كه تويى در دو ديده بينايى
ز رشك تا نشناسد ترا كسى ، هر دم * جمال خود به لباس دگر بيارايى
ترا چگونه توان يافت ؟ در تو خود كه رسد ؟ * كه هر نفس به دگر منزل و دگر جايى
عراقى از پى تو در بدر همىگردد * تو خود مقيم ميان دلش هويدايى
هامش
( 1 ) رجوع كنيد ببيت شمارهء 4319 ( 2 ) رجوع كنيد ببيت شمارهء 4317 ( 3 ) رجوع كنيد ببيت شمارهء 4320 ( 4 ) رجوع كنيد ببيت شمارهء 4300 ( 5 ) رجوع كنيد ببيت شمارهء 4299
كليات ( فارسى ) — صفحة 299 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى