تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
تن مهجور چون رنجور نبود ؟ * چه تاب كوه دارد رشته‌تايى ؟
چگونه غرق خونابه نباشم ؟ * كه دستم مىنگيرد آشنايى
بميرد دل چو دلدارى نبيند * بكاهد جان چو نبود جان‌فزايى
4355
بنالم بلبل‌آسا چون نيابم * ز باغ دلبران بوى وفايى
فتادم باز در وادى خون‌خوار * نمىبينم رهى را رهنمايى
نه دل را در تحير پايبندى * نه جان را جز تمنى دلگشايى
درين وادى فروشد كاروانها * كه كس نشنيد آوازدرايى
درين ره هر نفس صد خون بريزد * نيارد خواستن كس خون‌بهايى
4360
دل من چشم مىدارد كزين ره * بيابد بهر چشمش توتيايى
روانم نيز در بستست همت * كه بگشايد در راحت سرايى
تنم هم گوش مىدارد كزين در * به گوش جانش آيد مرحبايى
تمنا مىكند مسكين عراقى * كه دريابد بقا بعد از فنايى
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
ز اشتياق تو جانم بلب رسيد ، كجايى ؟ * چه باشد ار رخ خوبت بدين شكسته نمايى ؟
4365
نگفتيم كه : بيايم ، چو جان تو بلب آيد ؟ * ز هجر جان من اينك بلب رسيد كجايى ؟
منم كنون و يكى جان ، بيا كه بر تو فشانم * جدا مشو ز من اين دم ، كه نيست وقت جدايى
گذشت عمر و نديدم جمال روى تو روزى * مرا چه‌اى ؟ و ندانم كه با كس دگر آيى ؟
كجا نشان تو جويم ؟ كه در جهانت نيابم * چگونه روى تو بينم ؟ كه در زمانه نپايى
چه خوش بود كه زمانى نظر كنى بدل من ؟ * دلم ز غم برهانى ، مرا ز غم برهايى
4370
مرا ز لطف خود ، اى دوست ، نااميد مگردان * كه اميدوار بكوى تو آمدم به گدايى
فتاده‌ام چو عراقى ، هميشه بر در وصلت * بود كه اين در بسته بلطف خود بگشايى ؟