نيم اهل زهد و توبه به من آر ساغر مى * كه بصدق توبه كردم ز عبادت ريايى
تو مرا شراب در ده ، كه ز زهد توبه كردم * ز صلاح چون نديدم جز لاف و خودنمايى
4315
ز غم زمانه ما را برهان ز مى زمانى * كه نيافت جز به مى كس ز غم زمان رهايى
چو ز باده مست گشتم ، چه كليسيا ، چه كعبه ؟ * چو به ترك خود بگفتم چه ، وصال و چه جدايى ؟
به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه يافتم دغايى
چو شكست توبهء من ، مشكن تو عهد ، بارى * به من شكسته دل گو كه : چگونهاى ؟ كجايى ؟
بطواف كعبه رفتم ، بحرم رهم ندادند * كه برون در چه كردى ، كه درون خانه آيى ؟
4320
در دير مىزدم من ، ز درون صدا برآمد * كه : درآى ، اى عراقى ، كه تو خود حريف مايى
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
چه بود گر نقاب بگشايى ؟ * بيدلان را جمال بنمايى ؟
مفلسان را نظارهاى بخشى ؟ * خستگان را دمى ببخشايى ؟
عمر ما شد ، دريغ ! ناشده ما * بر سر كوى تو تماشايى
با وصالت نپخته سودايى * از فراغت شديم سودايى
4325
چه توان كرد ؟ يار مىنشوى * هيچ باشد كه يار ما آيى ؟
جان ما را به چهره شاد كنى ؟ * دل ما را به غزه بربايى ؟ « 1 »
بىتومان جان و دل نمىيابد * دل ما را بجان تو مىيابى
پرده بردار ، تا سراندازيم * بسر كوى تو ، ز شيدايى
ور بر آنى كه خون ما ريزى * غمزه را حكم كن ، چه مىپايى ؟
4330
مفلسانيم بر درت عاجز * منتظر گشته تا چه فرمايى ؟
چون عراقى اميد در بسته * تا در بسته ، بو كه ، بگشايى
هامش
( 1 ) خ ل :جان ما را به غمزه مست كنى * دل ما را به طره بربايى