تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
گفتى : از لب بدهم كام عراقى روزى * وقت آنست كه آن وعده وفا فرمايى
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
بيا ، كه بىتو بجان آمدم ز تنهايى * نماند صبر و مرا بيش ازين شكيبايى
4295
بيا ، كه جان مرا بىتو نيست برگ حيات * بيا ، كه چشم مرا بىتو نيست بينايى
بيا ، كه بىتو دلم راحتى نمىيابد * بيا ، كه بىتو ندارد دو ديده بينايى
اگر جهان همه زير و زبر شود ز غمت * ترا چه غم ؟ كه تو خو كرده‌اى به تنهايى
حجاب روى تو هم روى تست در همه حال * نهانى از همه عالم ز به سكه پيدايى
عروس حسن ترا هيچ در نمىبايد * به گاه جلوه ، مگر ديدهء تماشايى
4300
ز بس كه بر سر كوى تو ناله‌ها كردم * بسوخت بر من مسكين دل تماشايى
نديده روى تو ، از عشق عالمى مرده * يكى نماند ، اگر خود جمال بنمايى
ز چهره پرده برانداز ، تا سراندازى * روان فشاند بر روى تو ز شيدايى
به پرده در چه نشينى ؟ چه باشد ار نفسى * به پرسش دل بيچاره‌اى برون آيى ؟
نظر كنى بدل خستهء شكسته‌دلى * مگر كه رحمتت آيد ، برو ببخشايى
دل عراقى بيچاره آرزومندست * اميد بسته كه : تا كى نقاب بگشايى ؟
4305 1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15
پسرا ، ره قلندر سزد ار به من نمايى * كه در ازو دور ديدم ره زهد و پارسايى « 1 »
پسرا ، مى مغانه دهى ار حريف مايى * كه نماند بيش ما را سر زهد و پارسايى
قدحى مى مغانه به من آر ، تا بنوشم * كه دگر نماند ما را سر توبهء ريايى
مى صاف اگر نباشد ، به من آر درد تيره * كه ز درد تيره يابد دل و ديده روشنايى
كم خانقه گرفتم ، سر مصلحى ندارم * قدح شراب پر كن ، به من آر ، چند پايى ؟
4310
نه ره و نه رسم دارم ، نه دل و نه دين ، نه دنيى * منم و حريف و كنجى و نواى بىنوايى
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 50 مقدمهء كتاب