تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
و اكنون كه ز جمله نااميدم * بىروى تو نيستم قرارى
درياب ، كه مانده‌ام بره در * در گردن من فتاده بارى
بشتاب ، كه بر درت گداييست * مانا كه عراقيست ، آرى
1 - 2 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15
تا چند عشق بازيم بر روى هر نگارى ؟ * چون مىشويم عاشق بر چهرهء تو بارى
3960
از گلبن جمالت خاريست حسن خوبان * مسكين كسى كزان گل قانع شود بخارى !
خواهى كه همچو زلفت عالم بهم برآيد ؟ * بنماى عاشقان را از طرهء تو تارى
آن خوشدلى كجا شد ؟ وان دور كو كه ما را * ديدار مىنمودى ، هر روز يك دوبارى ؟
ما را ز هم جدا كرد ايام ورنه ما را * با دولت وصالت خوش بود روزگارى
در پرده چند باشى ؟ برگير برقع از روى * تا روى تو ببيند يك دم اميدوارى
3965
در انتظار وصلت جانم رسيد بر لب * از وصل تو چه حاصل ، ما را جز انتظارى ؟
جام جهان‌نمايت بنماى ، تا عراقى * اندر رخت ببيند رخسار هر نگارى
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
نگارا ، كى بود كاميدوارى * بيابد بر در وصل تو بارى ؟
چه خوش باشد كه بعد از نااميدى * بكام دل رسد اميدوارى !
بده كام دلم ، مگذار ، جانا * كه دشمن كام گردد دوستدارى
3970
دلى دارم گرفتار غم تو * ندارد جز غم تو غم‌گسارى
چنان خو كرد با دل غم ، كه گويى * بجز غم خوردن او را نيست كارى
بيا ، اى يار و دل را ياريى كن * كه بيچاره ندارد جز تو يارى
بغم شادم از آن ، كندر فراقت * ندارم از تو جز غم يادگارى
چه خوش باشد كه جان من برآيد * ز محنت وارهم يك‌باره ، بارى !
3975
كليات ( فارسى ) — صفحة 277 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى