1 - 5 - 12 - 13 - 15
آمد بدرت اميدوارى * كورا بجز از تو نيست يارى
محنت زدهاى ، نيازمندى * خجلت زدهاى ، گناهكارى
از گفتهء خود سياهرويى * وز كردهء خويش شرمسارى
3940
از يار جدا فتاده عمرى * وز دوست بمانده روزگارى
بوده بدرت چنان عزيزى * دور از تو چنين بمانده خوارى
خرسند ز خاك درگه تو * بيچاره ببوى يا غبارى
شايد ز در تو باز گردد ؟ * نوميد ، چنين اميدوارى
زيبد كه شود بكام دشمن * از دوستى تو دوستدارى ؟
3945
بخشاى ز لطف بر عراقى * كو ماند كنون و زينهارى
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى دل ، بنشين چو سوكوارى * كان رفت كه آيد از تو كارى
وى ديده ، ببار اشك خونين * بىكار چه ماندهاى تو ، بارى ؟
وى جان ، بشتاب بر در دوست * چون نيست جزوت هيچ يارى
گو : آمدهام به درگه تو * تا درنگرى به دوستدارى
3350
گر بپذيريم : اينت دولت * ور رد كنى ، اينت خاكسارى
نوميد چگونه باز گردد * از درگه تو اميدوارى « 1 »
ياد آر ز من ، كه بودم آخر * در بندگى تو روزگارى
چون از تو جدا فگندم ايام * ناكام شدم بهر ديارى
بىروى تو هر گلى كه ديدم * در ديدهء من خليد خارى
3955
بىبوى خوشت نيايدم خوش * بوى خوش هيچ نوبهارى
بىدوست ، كرا خوش آيد آخر * بوى گل و رنك لالهزارى ؟
هامش
( 1 ) در 15 ازين ببعد از نسخه افتاده است .