تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
خوشا آن دم كه با من شاد و خرم * ميان انجمن خوش مىچميدى
ز بيم دشمنان با من نهانى * لب زيرين بدندان مىگزيدى
چو عنقا ، تا بچنگ آرى مرا باز * وراى هر دو عالم مىپريدى
مرا چون صيد خود كردى ، به آخر * شدى با آشيان و آرميدى
3920
تو با من آن زمان پيوستى ، اى جان ، * كه بر قدم لباس خود بريدى
از آن دم باز گشتى عاشق من * كه در من روى خوب خود بديدى
من ارچه از تو مىآيم پديدار * تو نيز اندر جهان از من پديدى
مراد تو منم ، آرى ، و ليكن * چو وابينى تو خود خود را مريدى
گزيدى هر كسى را بهر كارى * عراقى را براى خود گزيدى
3925 1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 11 - 16
چه كردم ؟ دلبرا ، از من چه ديدى ؟ * كه كلى از من مسكين رميدى
چه افتادت كه از من سير گشتى ؟ * چرا يك‌بارگى از من بريدى « 1 » ؟
من از عشقت گريبان چاك كردم * تو خوش‌خوش دامن از من دركشيدى
نگويى تا چه بد كردم به جايت ؟ * كه روى نيكو از من دركشيدى
بسى گفتم كه : مشنو گفت دشمن * علىرغم من مسكين شنيدى
3930
اگر كام تو دشمن‌كاميم بود * بكام خويشتن ، بارى ، رسيدى
چرا كردى بكام دشمنانم ؟ * نگويى تا : درين معنى چه ديدى ؟
به تير غمزه جان و دل چه دوزى ؟ * كه از رخ پردهء صبرم دريدى
نچيده يك گل از بستان شادى * ز غم صد خار در جانم خليدى
مكن آزاد و مفروشم ، اگرچه * به خوبى صد چو من بنده خريدى
3935
گزيدى هر كسى را بهر كارى * عراقى را ز بهر غم گزيدى
هامش
( 1 ) تكرار بيت غزل پيش با اندك تفاوت .