به دشمنى نكند هيچ كس بجان كسى * كه تو به دوستى آن با من زبون كردى
بسوختى دل و جانم ، گداختى جگرم * به آتش غمت از به سكه آزمون كردى
كجا به درگه وصل تو ره توانم يافت ؟ * چو تو مرا بدر هجر رهنمون كردى
سياهروى دو عالم شدم ، كه در خم فقر * گليم بخت عراقى سياهگون كردى
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 3900
جانا ، نظرى بما نكردى * با خويشتن آشنا نكردى
يكدم بمراد ما نبودى * يك كار براى ما نكردى
يك وعدهء خود بسر نبردى * يك حاجت ما روا نكردى
ما را بوصال وعده دادى * و آن وعدهء خود وفا نكردى
هر لابه ، كه بر در تو كرديم * نشنيدى و گوش وا نكردى
3905
در كوى تو آمديم و ما را * بر خاك در تو جا نكردى
پس در دل تو چگونه گنجم ؟ * چون بر در خود رها نكردى
درد دل خستهء عراقى * ديدى ، بكرم دوا نكردى
1 - 2 - 5 - 13 - 15
چه بد كردم ؟ چه شد ؟ از من چه ديدى ؟ * كه ناگه دامن از من دركشيدى
چه افتادت كه از من برشكستى ؟ * چرا يكبارگى از من رميدى ؟
3910
بهر تردامنى رخ مىنمايى * چرا از ديدهء من ناپديدى ؟
ترا گفتم كه : مشنو گفت بدگوى * على رغم من مسكين شنيدى
مرا گفتى : رسم روزيت فرياد * عفا اللّه نيك فريادم رسيدى !
دمى از پرده بيرون آى ، بارى * كه كلى پردهء صبرم دريدى
هم از لطف تو بگشايد مرا كار * كه جمله بستگىها را كليدى
3915
نخستم برگزيدى از دو عالم * چو طفلى در برم مىپروريدى
لب خود بر لب من مىنهادى * حيات تازه در من مىدميدى