ورچه نثار تو كنم جان ، نرهم ز درد تو * نيست از آنكه تا ابد عشق ترا نهايتى
3875
دل ز فراق گشت خون ، جان بلب آمد از غمت * زحمتم آيد ، ار كنم از غم تو حكايتى
برد ز من هواى تو جان عزيز ، اى دريغ * كشت مرا جفاى تو بىسبب جنايتى
گرچه برانى از برم بازنگردم از درت * چون ز در عنايتت يافتهام هدايتى
خسته عراقى آن تست ، دور مكن ز درگهش * تا نرود فغان كنان از تو بهر ولايتى
1 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى عشق ، كجا به من فتادى ؟ * وى درد ، به من چه رو نهادى ؟
3880
اى هجر ، بجان رسيدم از تو * بس زحمت و دردسر كه دادى
از يار خودم جدا فگندى * آخر تو به من كجا فتادى ؟
هرگز نكنم ترا فراموش * اى آنكه مرا هميشه يادى
خرم بغم تو چون نباشم ؟ * چون تو به غمم هميشه شادى
تا چند خورى ، دلا ، غم جان ؟ * با غم همه وقت در جهادى
3885
بگذر ز سر جهان ، عراقى * انگار نبودى و نزادى
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
چه كردهام ؟ كه دلم از فراق خون كردى ؟ * چه اوفتاد كه درد دلم فزون كردى ؟
چرا ز غم دل پرحسرتم بيازردى ؟ * چه شد كه جان حزينم ز غصه خون كردى ؟
نخست ارچه به صد زاريم درون خواندى * به آخر از چه به صدخواريم برون كردى ؟
همه حديث وفا و وصال مىگفتى * چو عاشق تو شدم قصه واژگون كردى
3890
ز اشتياق تو جانم بلب رسيد ، بيا * نظر به حال دلم كن ، ببين كه : چون كردى ؟
لواى عشق برافراختى چنان در دل * كه در زمان علم صبر سرنگون كردى
كنون كه با تو شدم راست چون الف يكتا * ز بار محنت پشتم دو تا چو نون كردى
نگفته بودى : بيداد كم كنم روزى ؟ * چو كم نكردى بارى چرا افزون كردى ؟
هزار بار بگفتى : نكو كنم كارت * نكو نكردى و از بد بتر كنون كردى
3895