ز بهر كشتنم صد حيله كردى * چو خونم ريختى فارغ نشستى
اگرچه يافتى از كشتنم رنج * ز محنتهاى من ، بارى ، برستى
مرا كشتى ، به طنز آنگاه گويى : * عراقى ، از كف من نيك جستى !
1 - 5 - 12 - 13 - 15
اى به تو زنده جسم و جان ، مونس جان كيستى ؟ * شيفتهء تو انس و جان ، انس روان كيستى ؟
3860
مهر ز من گسستهاى ، با دگرى نشستهاى * رنج ز من شكستهاى ، راحت جان كيستى ؟
چونكه ز من جدا نهاى ، چيست كه آشنا نهاى ؟ * يك دم از آن ما نهاى ، آخر از آن كيستى ؟
نز تو به من رسد اثر ، نه به رخت كنم نظر * از تو دو كون بىخبر ، پس تو عيان كيستى ؟
صيد دلم به دام تو ، توسن چرخ رام تو * اى دو جهان غلام تو ، جان و جهان كيستى ؟
يافتمى بروز و شب از لب لعل تو رطب * هيچ ندانم از دو لب شهدفشان كيستى ؟
3865
بر سر كوت چون سگان هر سحرى كنم فغان * هيچ نگويى : اى فلان ، تو ز سگان كيستى ؟
2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
پيش ازينم خوشترك مىداشتى * تا چه كردم ؟ كز كفم بگذاشتى
باز بر خاكم چرا مىافگنى ؟ * چون ز خاك افتاده را برداشتى
من هنوز از عشق جانى مىكنم * تو مرا خود مردهاى انگاشتى
تا نيابم يك دم از محنت خلاص * صد بلا بر جان من بگماشتى
3870
تا شبيخونى كنى بر جان من * صد علم از عاشقى افراشتى
من ندارم طاقت آزار تو * جنگ بگذار ، آشتى كن ، آشتى
هان ! عراقى ، خون گرى كاميد تو * آن چنان نامد كه مىپنداشتى
5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى ز غم فراق تو جان مرا شكايتى * بر در تو نشستهام ، منتظر عنايتى
گرچه بميرم از غمت هم نكنى به من نظر * ور همه خون كنى دلم ، هم نكنم شكايتى