ماندهام در چاه هجران ، پاى در دنبال مار * دست در كام نهنگ جانستان انداخته
هيچ بينم باز در حلق عراقى ناگهان * جذبهاى دلربايى ريسمان انداخته ؟
5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى راحت روح هر شكسته * بخشاى بلطف برشكسته
3760
بر جان من شكسته رحم آر * كاشكسته ترم ز هر شكسته
پيوسته ز غم شكسته بودم * اين لحظه شدم بتر شكسته
اى بار غمت شكسته پشتم * تو رخ ز شكسته برشكسته
بر سنگ مزن تو سينهء ما * بىقدر شود گهر شكسته
اى تير غمت رسيده بر دل * پيكان تو در جگر شكسته
3765
بىلطف تو كى درست گردد ؟ * جانا دل من بسر شكسته
آمد بدرت نديده رويت * زان شد دل من مگر شكسته
در كوى تو جان سپرد دگربار * آن مرغك بالوپر شكسته
دل بندهء تست در همه حال * گر غمزده است و گر شكسته
6
اى در ميان جانم گنجى نهان نهاده * بس نكتهاى معنى اندر زبان نهاده
3770
سر حكيم ما را در شوق لايزالى * در من يزيد عشقش پيش دكان نهاده
در جلوهگاه معنى معشوق رخ نموده * در بارگاه صورت تختش عيان نهاده
از نيست هست كرده ، از بهر جلوهء خود * وانگه نشان هستى بر بىنشان نهاده
روحى بدين لطيفى در چاه تن فگنده * سرى بدين عزيزى در قعر جان نهاده
خود كرده رهنمايى آدم بسوى گندم * ابليس بهر تأديب اندر ميان نهاده
3775
خود كرده آنچه كرده ، وانگه بدين بهانه * هر لحظه جرم و عصيان بر اين و آن نهاده
بعضى براى دوزخ ، بعضى براى انسان * اندر بهشت باقى امنوامان نهاده
كس را درين ميانه چون و چرا نزيبد * هر كس نصيب او را هم غيبدان نهاده