من چو سر در پاى تو انداختم * بر سر آيم عاقبت چون موى تو
چون دل من در سر زلف تو شد * هم شود گهگاه همزانوى تو
هم ببيند جان جمال تو عيان * چون نهان شد در خم گيسوى تو
3700
هر زمان جايى دگر سازى مقام * تا نيابد كس نشان و بوى تو
هر نفس جايى دگر پى گم كنى * تا عراقى ره نيابد سوى تو
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
آن مونس غمگسار جان كو ؟ * و آن شاهد جان انس و جان كو ؟ « 1 »
آن جان جهان كجاست آخر ؟ * و آن آرزوى همه جهان كو ؟
حيران همه ماندهايم و واله * كان يار لطيف مهربان كو ؟
3705
با هم بوديم خوش ، زمانى * آن عيش و خوشى و آن زمان كو ؟
اى دلشده ، دم مزن ز عشقش * گر عاشق صادقى نشان كو ؟
گر با خبرى ازو نشان چيست ؟ * ور بىخبرى ز جان فغان كو ؟
گر يافتهاى ز عشق بويى * خون دل و چشم خونفشان كو ؟
ور همچو من از فراق زارى * دل خسته و جان ناتوان كو ؟
3710
اى دل ، منگر سوى عراقى * سرگشته مباش همچنان كو
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
ساقى ، قدحى مى مغان كو ؟ * مطرب غزل تر روان كو ؟ « 2 »
آن مونس دل كجاست آخر ؟ * و آن راحت جان ناتوان كو ؟
آيينهء سينه زنگ غم خورد * آن صيقل غمزداى جان كو ؟
از زهد و صلاح توبه كردم * مخمور ميم ، مى مغان كو ؟
3715
اسباب طرب همه مهياست * آن زاهد خشك جانفشان كو ؟
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 51 مقدمهء كتاب
( 2 ) در 12 اين غزل دو بار نوشته شده است