تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
عمرى درين تفكر ، از غايت تحير * گوش دل عراقى بر آستان نهاده
12 3780
اى هر دهن ز ياد لبت پرعسل شده * در هر دهن خوشى لب تو مثل شده
آوازهء وصال تو كوس ابد زده * مشاطهء جمال تو لطف ازل شده
از نيم‌ذره پرتو خورشيد روى تو * ارواح حال گشته و اجسام حل شده
جانها ز راه حلق برافگنده خويشتن * در حلقه‌هاى زلف تو صاحب محل شده
ترك رخت ، كه هندوك اوست آفتاب * آورده خط به خون من و در عمل شده
3785
اى از كمال روى تو نقصان گرفته كفر * وز كافرى زلف تو در دين خلل شده
بر تو چو من بدل نگزينم ، روا مدار * آبى كه من خورم ز تو با خون بدل شده
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
در صومعه نگنجد رند شرابخانه * عنقا چگونه گنجد در كنج آشيانه ؟
ساقى ، به يك كرشمه بشكن هزار توبه * بستان مرا ز من باز زان چشم جادوانه
تا وارهم ز هستى وز ننگ خودپرستى * برهم زنم ز مستى نيك و بد زمانه
3790
زين زهد و پارسايى چون نيست جز ريايى * ما و شراب و شاهد ، كنج شرابخانه
چه خوش بود خرابى ! افتاده در خرابات * چون چشم يار مخمور از مستى شبانه
آيا بود كه بختم بيند بخواب مستى * او در كناره ، آنگه من رفته از ميانه ؟
ساقى شراب داده هر لحظه جام ديگر * مطرب سرود گفته هر دم دگر ترانه
در جام باده ديده عكس جمال ساقى * و آواز او شنوده از زخمهء چغانه
3795
اينست زندگانى ، باقى همه حكايت * اينست كامرانى ، ديگر همه فسانه
ميخانه حسن ساقى ، مىخواره چشم مستش * پيمانه هم لب او ، باقى همه بهانه
در ديدهء عراقى جام شراب و ساقى * هر سه يكيست و احول بيند يكى دوگانه