گوى در ميدان حسن افگندهاى * نيكوان را چاكرى فرمودهاى
پرده از چهره زمانى دور كن * كآفتابى را به گل اندودهاى
چون نباشم من سگ درگاه تو ؟ * چون بدين نام خوشم بستودهاى
3820
در جهان بيهوده مىجستم ترا * خود تو در جان عراقى بودهاى
1 - 2 - 12 - 15 - 16
تا ز خوبى دل ز من بربودهاى * كمترك بر جان من بخشودهاى
تا مرا بر خويش عاشق كردهاى * روى خوب خود به من ننمودهاى
بر من مسكين نمىبخشى ، مگر * نالههاى زار من نشنودهاى ؟
از وفا و دوستى كم كردهاى * در جفا و دشمنى افزودهاى
3825
كى خبر باشد ترا از حال من ؟ * من چنين در رنج و تو آسودهاى
كاشكى دانستمى بارى كه تو * هيچ با من يكنفس خوش بودهاى ؟
تا در خود بر عراقى بستهاى * صد در از محنت برو بگشودهاى
كاشكى دانستمى بارى كه تو * با عراقى يك نفس خوش بودهاى ؟
5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى يار ، مكن ، بر من بىيار ببخشاى * جانم بلب آمد ز تو ، زنهار ببخشاى
3830
در كار من غمزده ، اى دوست ، نظر كن * بر جان من دلشده ، اى يار ، ببخشاى
زان پيش كه از حسرت روى تو بميرم * بس دور بماندم ز تو بيمار ، ببخشاى
اينك به اميدى بدرت آمدهام باز * اين بار مكن همچو دگربار ، ببخشاى
مرغ دل من بىپر و بىبال بماندست * در دام فراق تو نگونسار ، ببخشاى
آن رفت كه آمد ز من دلشده كارى * اكنون كه فروماندهام از كار ، ببخشاى
3835
از كرد عراقى خجل و خوار بماندم * مگذار چنينم خجل و خوار ، ببخشاى