گر زهد تو نيست جمله تزوير * ترك به دو نيك و سوزيان كو ؟
ور از دو جهان كران گرفتى * جان و دل و ديده در ميان كو ؟
با شاهد و شمع در خرابات * عيش خوش و عمر جاودان كو ؟
در صومعه چند زهد ورزيم ؟ * صحرا و گل و مى مغان كو ؟
چون بلبل بينوا چه باشيم ؟ * بوى خوش باغ و بوستان كو ؟
3720
ما را چه ز باغ و بوى گلزار ؟ * بوى سر زلف دلستان كو ؟
با دل گفتم : مرا نگويى * كان يار لطيف مهربان كو ؟
آن جان و جهان كجاست آخر ؟ * و آن آرزوى همه جهان كو ؟ « 1 »
گر با خبرى ازو نشان چيست ؟ * ور بىخبرى ازو فغان كو ؟ « 1 »
ور يافتهاى ازو نشانى * خونابهء چشم خونفشان كو ؟
3725
با هم بوديم روزكى چند * آن عيش كجا و آن زمان كو ؟
دل گفت : هر آنچه او ندانست * از وى چه نشان دهيم : آن كو ؟
با اين همه جهد مىكنم هم * باشد كه دمى شود چنان كو
خواهد كه فدا كند عراقى * جان در ره او ، و ليك جان كو ؟ « 2 »
1 - 5 - 7 - 13 - 15 - 16
ساقى ، قدحى مى مغان كو ؟ * مطرب ، غزل تر روان كو ؟ « 3 »
3730
آن مونس جان كجاست آخر ؟ * و آن راحت جان ناتوان كو ؟
آيينهء سينه زنگ غم خورد * آن صيقل غمزداى جان كو ؟
از زهد و صلاح توبه كردم * مخمور ميم ، مى مغان كو ؟
اسباب طرب همه مهياست * آن زاهد خشك جانفشان كو ؟
گر ترك تو نيست جمله تزوير * ترك به دو نيك كن ، زيان كو ؟
3735
ور از دو جهان كران گرفتى * جان و دل و ديده در ميان كو ؟
هامش
( 1 ) تكرار بيت غزل پيش
( 2 ) در 12 بجاى اين مقطع مقطع غزل بعد آمده است
( 3 ) همهء ابيات اين غزل بجز مقطع آن با اندك اختلاف تكرار غزل پيش ازينست