تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
عراقى را كنون ماتم بداريم * بر آن مسكين درين ماتم بگرييم
1 - 5 - 12 - 13 3480
تا كى همه مدح خويش گوييم ؟ * تا چند مراد خويش جوييم ؟
بر خيره قصيده چند خوانيم ؟ * بيهوده فسانه چند گوييم ؟
اى ديده ، بيا ، كه خون بگرييم * وى بخت ، بيا ، كه خوش بموييم
ما را چو بكام دشمنان كرد * آن يار كه دوستدار اوييم
نگذاشت كه با سگان كويش * گرد سر كوى او بپوييم
3485
دانم كه روا ندارد آن خود * كز باغ رخش گلى ببوييم
زين به نبود ، كز آب ديده * خيزيم و گليم خود بشوييم ؟
گرديست به راه در ، عراقى * آن گرد ز راه خود بروييم
5 - 12 - 13
شهريست بزرگ و ما دروييم * آبيست حيات و ما سبوييم
بويى بمشام ما رسيدست * ما زنده بدان نسيم و بوييم
3490
بازيچه مدان ، تو خواجه ، ما را * ما از صفت جلال اوييم
چوگان حيات تا بخورديم * در راه بسر دوان چو گوييم
تا خوى صفات او گرفتيم * نشناخت كسى كه در چه خوييم ؟
مىگفت عراقى از سر سوز : * ما نيز براى گفت و گوييم
1 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
بگذر ، اى غافل ، ز ياد اين و آن * ياد حق كن ، تا بمانى جاودان « 1 »
3495
تا فراموشت نگردد غير حق * در حقيقت نيستى ذاكر ، بدان
چون فراموشت شد آنچه دون اوست * ذاكرى ، گرچه بجنبانى زبان
هامش
( 1 ) در 1 اين غزل دو بار نوشته شده است .