تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
1 - 5 - 12 - 13 - 15
خيز ، تا قصد كوى يار كنيم * گذرى بر در نگار كنيم
3420
روى در خاك كوى او ماليم * وز غمش ناله‌هاى زار كنيم
به زبانى ، كه بيدلان گويند * رمزكى چند آشكار كنيم
هجر او را ، كه جان ما خون كرد * به كف وصل در سپار كنيم
حاش للّه كزو كنيم گله ! * گله از بخت و روزگار كنيم
ما ، اگر بر مراد او سازيم * ترك تدبير و اختيار كنيم
3425
زود پا در بساط وصل نهيم * دست با دوست در كنار كنيم
چون لب يار شكرافشان شد * ما به شكرانه جان نثار كنيم
عشق رويش چو پرده برگيرد * گر نميريم پس چه كار كنيم ؟
از عراقى چو رو بگردانيم * روى در روى غمگسار كنيم
1 - 2 - 5 - 12 - 13
تا كى از دست فراق تو ستمها بينيم ؟ * هيچ باشد كه ترا بار دگر وابينيم ؟
3430
دل دهيم ، از سر زلف تو چو بويى يابيم * جان فشانيم ، اگر آن رخ زيبا بينيم
روى خوب تو كه هر دم دگران مىبينند * چه شود گر بگذارى تو دمى ما بينيم ؟
ما كه دور از تو ز هجرانت بجان آمده‌ايم * از فراق تو بگو : چند بلاها بينيم ؟
خورد زنگار غمت آينهء دل به فسوس * نيست ممكن كه جمال تو در آنجا بينيم
گم شد آخر دل ما ، بر در تو آمده‌ايم * تا بود كان دل گم‌كردهء خود وابينيم
3435
گر بيابيم دلى ، بر سر كويت يابيم * ور ببينيم رخى ، در دل بينا بينيم
روى بنماى ، كه امروز نديديم رخت * اى بسا حسرت و اندوه كه فردا بينيم !
روى زيباى تو ، اى دوست ، بكام دل خويش * تا عراقى بنميرد نه همانا بينم
كليات ( فارسى ) — صفحة 249 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى