تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
خود نيابى چاشنى ذكر دوست * تا كنى ياد خود و سود و زيان
چون ز خود و ز ياد خود فارغ شوى * شاهد مذكور گردى بىگمان
بگذرى از ذكر اسماء و صفات * چون شود مذكور جانت را عيان
ذكر جانت را فرا گيرد ، چنانك * نايدت ياد از دل و جان و روان
3500
واله و مدهوش گردى آن نفس * در جمال لايزالى ، بىنشان
هر چه خواهى آن زمان يا بى ازو * خود كسى خود را نخواهد آن زمان
اين چنين دولت نخواهى تو مگر * بركنى دل را ز ياد اين و آن
ياد نايد هيچ گونه حق ترا * تا تو ياد آرى ز يار و خان‌ومان
اى عراقى ، غير ياد او مكن * تا مگر ياد آيدت با ذاكران
3505 5 - 12 - 13 - 15
مبتلاى هجر يارم ، الغياث اى دوستان * از فراقش سخت زارم ، الغياث اى دوستان
مىتپم چون مرغ بسمل در ميان خاك و خون * ننگرد در من نگارم ، الغياث اى دوستان
از فراق خويش همچون دشمنانم مىكشد * زانكه او را دوست دارم ، الغياث اى دوستان
ديده‌ايد آخر كه چون بودم عزيز درگهش ؟ * بنگريد اكنون چه خوارم ؟ الغياث اى دوستان
غصه‌هاى نامرادى مىكشم از دست او * زهره نه كآهى برآرم ، الغياث اى دوستان
3510
ياد نارد از من مسكين ، نپرسد حال من * همچنين يارست يارم ، الغياث اى دوستان
هم بنگذارد مرا تا با سگان كوى او * روزگارى مىگذارم ، الغياث اى دوستان
قصه‌ها دارم ز جور او ميان جان نهان * با كسى گفتن نيارم ، الغياث اى دوستان
جان فرستم تحفه نزد يار و نپذيرد ز من * غم فرستد يادگارم ، الغياث اى دوستان
باز پرسد از من بيچارهء ماتم‌زده * كز فراقش سوكوارم ؟ الغياث اى دوستان
3515
يار من باشيد ، كز ننگ عراقى وارهم * كز پى او شرمسارم الغياث اى دوستان