تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
5 - 12 - 13 - 15 - 16
ز غم زار و حقيرم ، با كه گويم ؟ * ز غصه مىبميرم ، با كه گويم ؟
3440
ز هجر يار گريانم ، ندانم * كه دامان كه گيرم ؟ با كه گويم ؟
ز جورش در فغانم ، چند نالم ؟ * گذشت از حد نفيرم ، با كه گويم ؟
مرا از خود جدا دارد نگارى * كه نيست از وى گزيرم ، با كه گويم ؟
ببوى وصل او عمرم بسر شد * فراقش كرد پيرم ، با كه گويم ؟
شب و روز آتش سوداى عشقش * همىسوزد ضميرم ، با كه گويم ؟
3445
مرا خلقان توانگر مىشمارند * من مسكين فقيرم ، با كه گويم ؟
چنان سوزد مرا تاب غم او * كه گويى در سعيرم ، با كه گويم ؟
هر آن غم ، كز فراقش بر من آيد * بديده مىپذيرم ، با كه گويم ؟
به فريادم شب و روز از عراقى * بدست او اسيرم ، با كه گويم ؟
5 - 12 - 13
ز دلتنگى بجانم ، با كه گويم ؟ * ز غصه ناتوانم ، با كه گويم ؟
3450
ز تنهايى ملولم ، چند نالم ؟ * ز بىيارى بجانم ، با كه گويم ؟
بعالم در ، ندارم غم‌گسارى * نمىدارم ، ندانم با كه گويم ؟
ز غصه صد هزاران قصه دارم * ولى پيش كه خوانم ؟ با كه گويم ؟
چو مرغ نيم بسمل در غم يار * ميان خون تپانم ، با كه گويم ؟
فتاده چون بود در دام صيدى ؟ * ز محنت همچنانم ، با كه گويم ؟
3455
بكام دوستان بودم ، كنون باز * بكام دشمنانم ، با كه گويم ؟
مرا از زندگانى نيست سودى * ز هستى در زيانم ، با كه گويم ؟
همه بيداد بر من از عراقيست * ز بودش در فغانم ، با كه گويم ؟