1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
مقصود دل عاشق شيدا همه او دان * مطلوب دل وامق و عذرا همه او دان
بينايى هر ديدهء بينا همه او بين * زيبايى هر چهرهء زيبا همه او دان
يارى ده محنتزده مشناس جزو كس * فرياد رس بىكس تنها همه او دان
3520
در سينهء هر غمزده پنهان همه او بين * در ديدهء هر دلشده پيدا همه او دان
هر چيز كه دانى جز ازو ، دان كه همه اوست * يا هيچ مدان در دو جهان ، يا همه او دان
بر لاله و گلزار و گلت گر نظر افتد * گلزار و گل و لاله و صحرا همه او دان
ور هيچ چپ و راست ببينى و پس و پيش * پيش و پس و راست و چپ و بالا همه او دان
ور آرزويى هست بجز دوست ترا هيچ * بايست ، عراقى ، و تمنا همه او دان
1 - 5 - 12 - 13 - 15 3525
در كف جور تو افتادم ، تو دان * تن بهجران تو دردادم ، تو دان
الغياث ! اى دوست ، كز دست جفات * در كف صد گونه بيدادم ، تو دان
بر اميد آنكه بينم روى تو * لب ببستم ، ديده بگشادم ، تو دان
دل ، كه از ديدار تو محروم ماند * بر در لطفت فرستادم ، تو دان
سالها جستم ، نديدم روى تو * از طلب اكنون باستادم ، تو دان
3530
چون نيم نوميد ز اميد بهى * بر در اميدت افتادم ، تو دان
گر كسى حالم نداند ، گو : مدان * از همه عالم چو آزادم ، تو دان
مىگدازد تابش هجرت مرا * بر يخست ، اى دوست ، بنيادم ، تو دان
گر ز نام من همى ننگ آيدت * خود مبر نامم ، كه من بادم ، تو دان
ور همىدانى كه شادم ز اندهت * هم به اندوهى بكن شادم ، تو دان
3535
چند نالم ، چون عراقى ، در غمت ؟ * روز و شب در سوز و فريادم ، تو دان