تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
همچو طفلان بمكتب حسنت * ابجد عشق را بياموزيم
در غم عشق اگر رود سر ما * اى عراقى ، برو ، كه بهروزيم
3385 5 - 12 - 13 - 15 - 16
گرچه دل خون كنى ، از خاك درت نگريزيم * جز تو فريادرسى كو كه درو آويزيم ؟
گذرى كن ، كه مگر با تو دمى بنشينيم * نظرى كن كه خوشى از سر جان برخيزيم
مشت خاكيم به خون‌جگر آغشته همه * از چنين خاك درين راه چه گرد انگيزيم ؟
هم بسوزيم ز تاب رخ تو ناگاهى * همچو پروانه ز شمع ارچه بسى پرهيزيم
بيم آنست كه در خون جگر غرق شويم * به سكه بر خاك درت خون جگر مىريزيم
3390
تا دل گمشده را بر سر كويت يابيم * همه شب تا بسحر خاك درت مىبيزيم
نيك و بد زان توايم ، با دگريمان مگذار * با تو آميخته‌ايم ، با دگرى ناميزيم
راه ده باز ، كه نزد تو پناه آورديم * بو كه از دست عراقى نفسى بگريزيم
1 - 5 - 13 - 15 - 16
ناخورده شراب مىخروشيم * بنگر چه كنيم ؟ اگر بنوشيم
از بىخبرى خبر نداريم * پس بيهده ما چه مىخروشيم ؟
3395
تا چند پزيم ديگ سودا ؟ * كز خامى خويشتن بجوشيم
دل مرده ، برون كشيم خرقه * وز ماتم دل پلاس پوشيم
اين زهد مزورى ؟ كه ما راست * كس مى نخرد ، چه مىفروشيم ؟
با آنكه بما نمىشود راست * اين كار ، و ليك هم بكوشيم
باشد كه ز جام وصل جانان * يك جرعه بكام دل بنوشيم
3400
شب خوش بوديم بىعراقى * امروز در آرزوى دوشيم