تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
12
ناخورده شراب مىخروشيم * خود تا چه كنيم ؟ اگر بنوشيم « 1 »
آنگاه شنو خروش مستان * اين لحظه هنوز ما خموشيم
كو تابش مى كه پخته گرديم ؟ * از خامى خويش چند جوشيم ؟
3405
چون مىنخرند زهد و تقوى * پس بيهده ما چه مىفروشيم ؟
دل مرد ، برون كشيم خرقه * در ماتم دل پلاس پوشيم « 2 »
از جام طرب‌فزاى ساقى * ياران همه مست و ما بهوشيم
گر غمزهء مست او ببينيم * هيهات ! كه باز چون خروشيم ؟
هر چند به دو رسيد نتوان * ليكن چه كنيم ؟ هم بكوشيم
3410
شب خوش بوديم بىعراقى * امروز در آرزوى دوشيم « 2 »
1 - 5 - 12 - 13 - 16
خيزيد ، عاشقان ، نفسى شور و شر كنيم * وز هاىوهو جهان همه زير و زبر كنيم
از تاب سينه آتشى اندر جگر زنيم * وز آب ديده سينهء تفسيده تر كنيم
در ماتم خوديم ، بيا ، زار بگرييم * خاكستر جهان همه بر فرق سر كنيم
نعره ز جان زنيم ، همه روز تا به شب * ناله ز درد دل همه شب تا سحر كنيم
3415
تا چند چاشت ما همه از خوان غم بود ؟ * تا كى وجوه شام ز خون جگر كنيم ؟
آهى برآوريم ، سحرگه ، ز سوز دل * وين بخت خفته را دمى از خواب بركنيم
زارى كنان به درگه دلدار خود رويم * نعره‌زنان به پيش سرايش گذر كنيم
باشد كه يك نفس نظرى سوى ما كند * دزديده آن نفس برخ او نظر كنيم
آن لحظه از عراقى ، باشد كه وارهيم * گر زو رها شويم ، سخن مختصر كنيم
هامش
( 1 ) تكرار مطلع غزل پيش با اندك تفاوت . ( 2 ) تكرار بيت غزل پيش