3365
تيمار تو گرچه جان بكاهد * از جانش ، چو جان ، نياز داريم
سر بر قدمت نهيم روزى * چون همت سرفراز داريم
جانبازى ما عجب نباشد * چون ما دل عشقباز داريم
گر جان برود ، چه باك ما را ؟ * جانا ، چو تو دلنواز داريم
درياب ، كز آتش فراقت * انديشهء جانگداز داريم
3370
بنما ، كه در انتظار رويت * پيوسته دو چشم باز داريم
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
من ، كه هر لحظه زار مىگريم * از غم روزگار مىگريم « 1 »
دلبرى بود در كنار مرا * كرد از من كنار ، مىگريم
از غم غمگسار مىنالم * وز فراق نگار مىگريم
دوش با شمع گفتم از سر سوز * كه : من از عشق يار مىگريم
3375
ماتم بخت خويش مىدارم * زان چنين سوكوار مىگريم
با چنين خنده گريهء تو ز چيست ؟ * كز تو بس دلفگار مىگريم
داشتم ، گفت : دلبرى شيرين * زو شدم دور ، زار مىگريم
چون عراقى حديث او بشنيد * زارتر من ز پار مىگريم
5 - 13
گر ز شمعت چراغى افروزيم * خرمن خويش را بدان سوزيم
3380
در غمت دود آن بعرش رسد * آتشى ، كز درون برافروزيم
آفتاب جمال بر ما تاب * زانكه ما بىرخت سيهروزيم
تا ببينيم روى خوبت را * از دو عالم دو ديده بردوزيم
مايهء جان و دل براندازيم * به ز عشقت چه مايه اندوزيم ؟
هامش
( 1 ) در 15 چون اوراق كتاب در صحافى پس و پيش شده يك جا بقيهء غزل و يك جا مطلع آن هست .