روشن نشد اين خانهء تاريك دل ما * از شمع رخت ، تا همه بىنور بمانديم
ناخورده يكى جرعه ز جام مى وصلت * بنگر ، چو عراقى ، همه مخمور بمانديم
1 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
گرچه ز جهان جوى نداريم * هم سر بجهان فرونياريم
زان جا كه حساب همت ماست * عالم همه حبهاى شماريم
خود با دو جهان چهكار ما را ؟ * ما شيفتهء يكى نگاريم
3350
كى صيد جهان شويم ؟ چون ما * دربند كمند زلف ياريم
در دل همه مهر او نويسيم * بر جان همه عشق او نگاريم
اين خود همه هست ، بر در او * از خاك بتر هزار باريم
ما خود خجليم از رخ يار * با آنكه ز عشق زارزاريم
از كردهء خود سياهروييم * وز گفتهء خويش شرمساريم
3355
رويش بكدام چشم بينيم ؟ * وصلش بچه روى چشم داريم ؟
ما درخور او نهايم ، ليكن * با اين همه هم اميدواريم
اى دوست ، گناه ما همينست * كز ديده و جانت دوست داريم
بارى ، به نظارهاى برون آى * بنگر كه : چگونه جان سپاريم « 1 »
بر بوى نظارهء جمالت * ديريست كه ما در انتظاريم
3360
يك ره بنگر سوى عراقى * بنگر كه : چگونه جان سپاريم « 2 »
1 - 5 - 12 - 13 - 15
ما ، كانده تو نياز داريم * دست از تو چگونه باز داريم ؟
شادان بغم تو چون نباشيم ؟ * كز سوز غم تو ساز داريم
با سوز تو ازچهرو نسازيم ؟ * چون لطف تو چارهساز داريم
هامش
( 1 ) تكرار مصراع آخر مقطع
( 2 ) در 12 و 15 و 16 اين بيت نيست