تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
ما كه از سوز دل و درد جدايى سوختيم * سوز دل را مرهم از مژگان ديده ساختيم
به سكه ما خون جگر خورديم از دست غمت * جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختيم
در سماع دردمندان حاضر آ ، يارا ، دمى * بشنو اين سازى كه ما از خون دل بنواختيم
عمرى اندر جست‌وجويت دست و پايى مىزديم * عمر ما ، افسوس ، بگذشت و ترا نشناختيم
3330
زان چنين مانديم اندر شش‌در هجرت ، كه ما * بر بساط راستى نرد وفا كژ باختيم
چون عراقى با غمت ديديم خوش ، ما همچو او * از طرب فارغ شديم و با غمت پرداختيم
1 - 5 - 12 - 13
ما دگرباره توبه بشكستيم * وز غم نام و ننگ وارستيم
خرقهء صوفيانه بدريديم * كمر عاشقانه بربستيم
در خرابات با مى و معشوق * نفسى عاشقانه بنشستيم
3335
از مى لعل يار سرمستيم * وز دو چشمش خمار بشكستيم
شايد ار شور در جهان فگنيم * كز مى لعل يار سرمستيم
چون بديديم آفتاب رخش * از طرب ، ذره‌وار ، برجستيم
چنگ در دامن شعاع زديم * تا بدان آفتاب پيوستيم
ذره بوديم ، آفتاب شديم * از عراقى چو مهر بگسستيم
3340
اين همه هست ، خود نمىدانيم * كين زمان نيستيم يا هستيم ؟
1 - 5 - 12 - 13 - 15
افسوس ! كه باز از در تو دور بمانديم * هيهات ! كه از وصل تو مهجور بمانديم
گشتيم دگرباره بكام دل دشمن * كز روى تو ، اى دوست ، چنين دور بمانديم
ماتم‌زدگانيم ، بيا ، زار بگرييم * بر بخت بد خويش ، كه از سور بمانديم
خورشيد رخت بر سر ما سايه نيفگند * بىروز رخت در شب ديجور بمانديم
3345
از بوى خوشت زندگيى يافته بوديم * و اكنون همه بىبوى تو رنجور بمانديم