شحنهء عشق هر شبى بركندم ز خواب خوش * در هوس خيال او باز بخواب مىروم
شايد اگر هواى او مىكشدم ، كه در رهش * بر سر آب چشم خود همچو حباب مىروم
بى خود اگر ز صومعه بر در ميكده روم * گر تو خطا گمان برى راه صواب مىروم
نيست مرا ز خود خبر ، بيش ازين كه : در جهان * مست و خراب آمدم ، مست و خراب مىروم
5 - 12 - 13 - 15
من آن قلاش و رند بىنوايم * كه در رندى مغان را پيشوايم
3310
گداى درد نوش مىپرستم * حريف پاكباز كمدغايم
ز بند زهد و قرايى برستم * نه مرد زرق و سالوس و ريايم
ردا و طيلسان يكسو نهادم * همه زنار شد بند قبايم
مگر خاكم ز ميخانه سرشتند * كه هر دم سوى ميخانه گرايم ؟
كجايى ، ساقيا ، جامى به من ده * كه يك دم با حريفان خوش برآيم
3315
مرا برهان ز خود ، كز جان بجانم * درين وحشت سرا تا چند پايم ؟
زمانى شادمان و خوش نبودم * از آنم كندرين وحشت سرايم
مرا از درگه پاكان براندند * به صد خوارى ، كه رند ناسزايم
برون كردندم از كعبه به خوارى * درون بتكده كردند جايم
درين ره خواستم زد دست و پايى * بريدند ، اى دريغا ، دست و پايم
3320
بماندم در بيابان تحير * نه ره پيدا ، كنون ، نه رهنمايم
اميد از هر كه هست اكنون بريدم * فتاده بر در لطف خدايم
از آنست اين همه بيداد بر من * كه پيوسته ز يار خود جدايم
ز بيداد زمانه وارهم هم * عراقى گر كند از كف رهايم
1 - 2 - 5 - 12 - 13
ما چو قدر وصلت ، اى جان و جهان ، نشناختيم * لاجرم در بوتهء هجران تو بگداختيم
3325