تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
5 - 13
نيست كارى به‌آنم و اينم * صنع پروردگار مىبينم
صبر از تو نكرد دل ، و اللّه * نيست پرواى عقلم و دينم
سخنى ، كز تو بشنود گوشم * خوش‌تر آيد ز جان شيرينم
در جهان گر دل از تو بردارم * خود كه بينم ، كه بر تو بگزينم ؟
3290
كرمى كن ، گرم بخواهى كشت * هم بدان ساعدان سيمينم
با عراقى ، كه عاجز غم تست * خرده‌گيرى مكن ، كه مسكينم
5 - 12 - 13 - 14 - 15
مرا جز عشق تو جانى نمىبينم نمىبينم * دلم را جز تو جانانى نمىبينم نمىبينم
ز خود صبرى و آرامى نمىيابم نمىيابم * ز تو لطفى و احسانى نمىبينم نمىبينم
ز روى لطف بنما رو ، كه دردى را كه من دارم * بجز روى تو درمانى نمىبينم نمىبينم
3295
بيا ، گر خواهيم ديدن كه دور از روى خوب تو * بقاى خويش چندانى نمىبينم نمىبينم
بگير ، اى يار ، دست من ، كه در گردابى افتادم * كه آن را هيچ پايانى نمىبينم نمىبينم
ز راه لطف و دلدارى ، بيا ، سامان كارم كن * كه خود را بىتو سامانى نمىبينم نمىبينم
عراقى را بدرگاهت رهى بنما ، كه در عالم * چو او سرگشته حيرانى نمىبينم نمىبينم
5 - 13 - 15
بر در يار من سحر مست و خراب مىروم * جام طرب كشيده‌ام ، ز آن بشتاب مىروم
3300
ساغرى از مى لبش دوش سؤال كرده‌ام * وقت سحر بكوى او بهر جواب مىروم
از مى ناب جزع او گرچه خراب گشته‌ام * تا دهد از كرشمه‌ام باز شراب ، مىروم
بر سر خوان درد او درد بسى كشيده‌ام * تا كشم از دو لعل او بادهء ناب مىروم
جذبهء حسن دلكشش مىكشدم بسوى خود * از پى آن كشش دگر ، همچو ذباب مىروم
برقع تن ز شوق او پيش رخش گشادمى * ليك ز شرم روى او بسته نقاب مىروم
3305
در سر باده مىكنم هستى خويش هر زمان * خاك رهم ، رواست گر بر سر آب مىروم
كليات ( فارسى ) — صفحة 242 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى