تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
5 - 12 - 13 - 15 - 16
با من دل‌شده گر يار نسازد چه كنم ؟ * دل غمگين مرا گر ننوازد چه كنم ؟
بر من آنست كه با فرقت او مىسازم * وصلش ار با من بيچاره نسازد چه كنم ؟
جانم از آتش غم سوخت ، نگوييد آخر * تا غمش يك نفسم جان نگدازد چه كنم ؟
خود گرفتم كه سر اندر ره عشقش بازم * با من آن يار اگر عشق نبازد چه كنم ؟
3270
ياد ناورد ز من هيچ و نپرسيد مرا * باز يك‌بارگيم پست نسازد چه كنم ؟
چند گويند مرا : صبر كن از لشكر غم ؟ * بر من از گوشهء ناگاه بتازد چه كنم ؟
من بدان فخر كنم كز غم او كشته شوم * گر عراقى به چنين فخر ننازد چه كنم ؟
5 - 12 - 13 - 15 - 16
شايد كه بدرگاه تو عمرى بنشينم * در آرزوى روى تو ، وانگاه ببينم
درياب ، كه از عمر دمى بيش نماندست * بشتاب ، كه اندر نفس بازپسينم
3275
فرياد ! كه از هجر تو جانم بلب آمد * هيهات ! كه دور از تو همه‌ساله چنينم
دارم هوس آنكه ببينم رخ خوبت * پس جان بدهم ، نيست تمنى به جزينم
آن رفت ، دريغا ! كه مرا دين و دلى بود * از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دينم
از بهر عراقى بدرت آمده‌ام باز * فرماى جوابى ، بروم يا بنشينم ؟
12
شود ميسر و گويى كه در جهان بينم ؟ * كه باز با تو دمى شادمانه بنشينم ؟
3280
به گوش دل سخن دلگشاى تو شنوم ؟ * به چشم جان رخ راحت‌فزاى تو بينم ؟
اگرچه درخور تو نيستم ، قبولم كن * اگر بدم و اگر نيك ، چون كنم ؟ اينم
بسوى من گذرى كن ، كه سخت مشتاقم * به حال من نظرى كه ، سخت مسكينم
ز بود من اثرى در جهان نبودى ، گر * اميد وصل ندادى هميشه تسكينم
بدان خوشم كه مرا جان بلب رسيد ، آرى * از آن سبب دو لب تست جان شيرينم
3285