دل و جان مرا هر لحظه بىجرمى بيازارى * چه مىخواهى ازين مسكين سرگردان ؟ نمىدانم « 1 »
اگر مقصود تو جانست ، رخ بنما و جان بستان * وگر قصد دگر دارى ، من اين و آن نمىدانم
مرا با تست پيمانى ، تو با من كردهاى عهدى * شكستى عهد يا هستى بر آن پيمان ؟ نمىدانم
ترا يك ذره سوى خود هوا خواهى نمىبينم * مرا يك موى بر تن نيست كت خواهان نمىدانم
3260
چه بىروزى كسم ، يا رب ، كه از تو محرومم ! * چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان ؟ نمىدانم
چو اندر چشم هر ذره چو خورشيد آشكارايى * چرايى از من حيران چنين پنهان ؟ نمىدانم
به اميد وصال تو دلم را شاد مىدارم * چرا درد دل خود را دگر درمان نمىدانم ؟
نمىيابم ترا در دل ، نه در عالم ، نه در گيتى * كجا جويم ترا آخر ، من حيران ؟ نمىدانم
عجبتر آنكه مىبينم جمال تو عيان ، ليكن * نمىدانم چه مىبينم من نادان ؟ نمىدانم
3265
همىدانم كه روز و شب جهان روشن به روى تست * و ليكن آفتابى يا مه تابان ؟ نمىدانم
به زندان فراقت در ، عراقى پايبندم شد * رها خواهم شدن يا نى ، ازين زندان ؟ نمىدانم
هامش
( 1 ) پيداست كه اين بيت و بيت پيش نسخه بدل يكديگرست