1 - 5 - 12 - 13 - 16
كجايى ، اى دل و جانم ؟ كه از غم تو بجانم * بيا ، كه بىرخ خوب تو بيش مىنتوانم
بيا ، ببين ، نه همانا كه زنده خواهم ماندن * تو خود بگوى كه : بىتو چگونه زنده بمانم ؟
چگونه باشد در دام مانده حيران صيد * ز جان اميد بريده ؟ ز دورى تو چنانم
هوات تا ز من دلشده چه برد ؟ چه گويم * جفات تا به من غمزده چه كرد ؟ چه دانم ؟
3245
ببرد اين دل و اندر ميان بحر غم افگند * سپرد آن به كف صد بلا و رنج روانم
بلا به پيش خيال تو گفت دوش دل من * كه : پاى پيشتر ك نه ، ز خويشتن برهانم
ز گوشهاى غم تو گفت : مىخورم غم كارت * ز جانبى ستمت گفت : غم مخور كه در آنم
درين غمم كه : عراقى چگونه خواهد مردن ؟ * نديده سير رخ تو ، براى او نگرانم
1 - 2 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15
دلى يا دلبرى ؟ يا جان و يا جانان ؟ نمىدانم * همه هستى تويى ، فىالجمله ، اين و آن نمىدانم « 1 »
3250
بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمىبينم * بجز تو در همه گيتى دگر جانان نمىدانم
بجز غوغاى عشق تو درون دل نمىيابم * بجز سوداى وصل تو ميان جان نمىدانم
چه آرم بر در وصلت ؟ كه دل لايق نمىافتد * چه بازم در ره عشقت ؟ كه جان شايان نمىدانم
يكى دل داشتم پرخون ، شد آن هم از كفم بيرون * كجا افتاد آن مجنون ، درين دوران ؟ نمىدانم
دلم سرگشته مىدارد سر زلف پريشانت * چه مىخواهد ازين مسكين سرگردان ؟ نمىدانم
3255
هامش
( 1 ) در 12 اين غزل دو بار نوشته شده است