تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
2 - 5 - 13
اى راحت روانم ، دور از تو ناتوانم * بارى ، بيا ، كه جانم در پاى تو فشانم « 1 »
گيرم كه من نگويم ، لطف تو خون گويد : * كين خسته چند نالد هر شب بر آستانم ؟
اى بخت خفته ، برخيز ، تا حال من ببينى * وى عمر رفته ، بازآى ، تا بشنوى فغانم
3225
اى دوست ، گاه‌گاهى مىكن به من نگاهى * آخر چو چشم مستت من نيز ناتوانم
بر من هماى وصلت سايه از آن نيفگند * كز محنت فراقت پوسيد استخوانم
اين طرفه‌تر كه : دايم تو با منى و من باز * چون سايه در پى تو گرد جهان روانم
كس ديد تشنه‌اى را غرقه در آب حيوان * جانش بلب رسيده از تشنگى ؟ من آنم
خواهم كه يك زمان من با تو دمى برآرم * از زحمت عراقى آن هم نمىتوانم
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 3230
جانا ، نظرى كه ناتوانم * بخشا ، كه بلب رسيد جانم
درياب ، كه نيك دردمندم * بشتاب ، كه سخت ناتوانم
من خسته كه روى تو نبينم * آخر بچه روى زنده مانم ؟
گفتى كه : به مردى از غم ما * تعجيل مكن كه اندر آنم
اينك بدر تو آمدم باز * تا بر سر كوت جان فشانم
3235
افسوس بود كه بهر جانى * از خاك در تو باز مانم
مردن به از آن كه زيست بايد * بىدوست بكام دشمنانم
چه سود مرا ز زندگانى * چون از پى سود در زيانم ؟
از راحت اين جهان ندارم * جز درد دلى كزو بجانم
بنهادم پاى بر سر جان * زان دستخوش غم جهانم
3240
كاريم فتاده است مشكل * بيرون شد كار مىندانم
درمانده شدم ، كه از عراقى * خود را بچه حيله وارهانم ؟
هامش
( 1 ) اين غزل بجز مقطع آن با اندك اختلافات تكرار غزل پيش ازينست