6
بر من نظرى كن ، كه منت عاشق زارم * دلدار و دلارام به غير از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پاى دلم شد * بىروى تو گلهاى چمن خار شمارم
نى طاقت آن تا ز غمت صبر توان كرد * نى فرصت آن تا نفسى با تو برآرم
تا شام درآيد ، ز غمت ، زار بگريم * باشد كه به گوش تو رسد نالهء زارم
3185
كم كن تو جفا بر دل مسكين عراقى * ورنه ، به خدا ، دست به فرياد برآرم
2
نگارا ، بىتو برگ جان ندارم * سر كفر و غم ايمان ندارم « 1 »
به اميد خيالت مىدهم جان * و گرنه طاقت هجران ندارم
مرا گفتى كه : فردا روز وصلست * اميد زيستن چندان ندارم
دلم دربند زلف تست ، ورنه * سر سوداى بىپايان ندارم
3190
نيايد جز خيالت در دل من * بخر يوسف ، سر زندان ندارم
غمت هر لحظه جان مىخواهد از من * چه انصافست ؟ چندين جان ندارم
خيالت با دل من دوش مىگفت * كه : اين درد ترا درمان ندارم
لب شيرين تو گفتا : ز من پرس * كه من با تو بگويم كان ندارم
و گر لطف خيال تو نباشد * عراقى را چنين حيران ندارم
5 - 13 3195
هر زمان جورى ز خوبان مىكشم * هر نفس دردى ز دوران مىكشم
خون دل هر دم دگرگون مىخورم * جام غم هر شب دگرسان مىكشم
باز دست غم گريبانم گرفت * گرچه بر افلاك دامان مىكشم
جور دلدار و جفاى روزگار * گرچه دشوارست ، آسان مىكشم
از پى عشق پرىرخسارهاى * زحمتى هر دم ز ديوان مىكشم
3200
جور بين ، كز دست دوران دم بدم * ساغر پرزهر هجران مىكشم
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به دو غزل صحايف 175 - 176