آرام دل غمگين جز دوست كسى مگزين * فىالجمله همه او بين ، زيرا همه او ديدم
ديدم گل بستانها ، صحرا و بيابانها * او بود گلستانها ، صحرا همه او ديدم
هان ! اى دل ديوانه ، بخرام به ميخانه * كندر خم و پيمانه پيدا همه او ديدم
3145
در ميكده و گلشن ، مى نوش مى روشن * مى بوى گل و سوسن ، كينها همه او ديدم
در ميكده ساقى شو ، مى دركش و باقى شو * جوياى عراقى شو ، كو را همه او ديدم
1 - 2 - 3 - 5 - 12 - 13
آن بخت كو كه بر در تو باز بگذرم ؟ * و آن دولت از كجا كه تو باز آيى از درم ؟
مىخواستم كه با تو برآرم دمى بكام * نگذاشت روزگار كه گردد ميسرم
از عمر من كنون چو نمانده است هم دمى * بارى ، بيا ، كه با تو دمى خوش برآورم
3150
جانا ، روا مدار كه با ديدهء پرآب * نايافته مراد ز كوى تو بگذرم
زين گونه سركشى كه تو آغاز كردهاى * از دست جور تو نه همانا كه جان برم
دست غم تو بس كه مرا پايمال كرد * مگذار هجر را كه نهد پاى بر سرم
با وصل هم بگو كه : عراقى از آن ماست * از لطف تو كه ياد كند بار ديگرم
5 - 12 - 13
تا كى از دست تو خونابه خورم ؟ * رحمتى ، كز غم خون شد جگرم
3155
لحظه لحظه بترم ، دور از تو * دم بدم از غم تو زارترم
نه همانا كه درين واقعه من * از كف انده تو جان ببرم
چه شود گر بگذرى تا من * چون سگان بر سر كويت گذرم ؟
آمدم بر درت از دوستيت * دشمنآسا مكن از در بدرم
دم بدم گرد درت خواهم گشت * تا مگر بر رخت افتد نظرم
3160
خود چنين غرقه به خون در ، كه منم * كى توانم كه به رويت نگرم ؟
تا من از خاك درت دور شدم * نامد از تو كه بپرسى خبرم ؟