تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بيا كز عشق روى تو شبى خون جگر خوردم * ميازار از من بيدل ، كه سر در پايت افگندم
مرا خوش دار ، چون خود را بفتراك تو بربستم * بيا ، كز آرزوى تو دمى صد بار جان كندم
ز لفظ دلرباى تو به يك گفتار خشنودم * ز وصل جان‌فزاى تو به يك ديدار خرسندم
وصالت ، اى ز جان خوش‌تر ، بيابم عاقبت روزى * ولى ار زنده بگذارد فراقت روزكى چندم
3120
وطن‌گاه دل خود را بجز روى تو نگزينم * تماشاگاه چشم جان بجز روى تو نپسندم
ز هستى عراقى هست بر پاى دلم بندى * جمال خوب خود بنما ، گشادى ده ازين بندم
1 - 5 - 13 - 15
درآ شاد از درم ، چندان كه خوش در روى تو خندم * مدارم بيش ازين گريان ، بيا ، كت آرزومندم « 1 »
بيا ، بنشين خوش و خندان به پيشم ، تا من حيران * به تو برمىفشانم جان و در روى تو مىخندم
چو با خود خوش نمىباشم ، بيا تا با تو خوش باشم * چو مهر از خويش ببريدم ، بيا تا با تو پيوندم « 2 »
3125
نيايى نزد مهجورى ، نپرسى حال رنجورى * برس ، زان پيش كز عالم به كلى رخت بربندم « 2 »
بيا ، كز عشق روى تو بسى خون جگر خوردم * بيا ، كز آرزوى تو دمى صد بار جان كندم « 3 »
هامش
( 1 ) تكرار مصرع غزل پيش ( 2 ) تكرار بيت غزل پيش ( 3 ) تكرار دو بيت غزل پيش اما مصرعهاى آخر پيش و پس شده و پيداست اين نسخه درست‌ترست .