تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
با توبه و تقوى تو ره خلد برين گير * من با مى و معشوقه ره نار گرفتم
3100
در نار چو رنگ رخ دلدار بديدم * آتش همه باغ و گل و گلزار گرفتم
المنة للّه كه ميان گل و گلزار * دلدار در آغوش دگر بار گرفتم
بگرفت بدندان فلك انگشت تعجب * چون من به دو انگشت لب يار گرفتم
دور از لب و دندان عراقى لب دلدار * هم باز بدست خوش دلدار گرفتم
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
من چه دانم كه چرا از تو جدا افتادم ؟ * نيك نزديك بدم ، دور چرا افتادم ؟
3105
چه گنه كرد دلم كز تو چنين دور افتاد ؟ * من چه كردم كه ز وصل تو جدا افتادم ؟
جرمم اين دان كه ز جان دوست‌ترت مىدارم * از پى دوستى تو به بلا افتادم
حاصلم از غم عشق تو نه بجز خون جگر * من بيچاره بعشق تو كجا افتادم ؟
پايمردى كن و از روى كرم دستم گير * كه بشد كار من از دست و ز پا افتادم
تا چه كردم ؟ چه گنه بود ؟ چه افتاد ؟ چه شد ؟ * چه خطا رفت كه در رنج و عنا افتادم ؟
3110
چند نالم ز عراقى ؟ چه كند بيچاره ؟ * كه درين واقعهء بد ز قضا افتادم
6 - 12
اگر فرصت دهد ، جانا ، فراقت روزكى چندم * زمانى با تو بنشينم ، دمى در روى تو خندم
درآ شاد از درم خندان كه در پايت فشانم جان * مدارم بيش ازين گريان ، بيا ، كت آرزومندم
چو با خود خوش نمىباشم ، بيا ، تا با تو خوش باشم * چو مهر از خويش ببريدم ، بيا ، تا با تو پيوندم
نيايى نزد مهجوران ، نپرسى حال رنجوران * بيا ، زان پيش كز عالم به كلى رخت بربندم
3115